بیست دقیقه ای میشود که بیدار شده ام....آرام آرام به سمت آشپزخانه رفتم کتری را از روی گاز برداشتم و گذاشتمش روی بخاری...نگاهی به اتاق خواب انداختم ...الهی بگردم ...مامان سوری خودش را قلمبه کرده زیر پتو
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
کلا سفر پر از هیجان و خاطره انگیزی برایم بود....از همان اول اولش که سوار اتوبوس شدم اصن یه حال خوبی داشتم....یه حال وصف ناپذیرحس میکردم یه نشونه س از طرف خدااااااااااااااااااااای مهربانانگار خواسته چن
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان
طفلی داشت واسه خودش کیف میکرد تو آفتابانقد رفتم بالا سرش با دوربین که بلند شد :و حتما هم تو دلش گفت:راحت شدی ؟؟؟؟کرمت خوابید یا نه دختر؟؟؟؟نتیجه ی اخلاقی:مزاحم خلوت حیوانات نشوید .حتی تو دوست عزیز
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان


و دیگر هیچ....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان